در باره دهمین جشنواره تئاتر شهرستان بناب
برای حبیب صدقی عزیز و با صفا و تمام محبتهایش
برای حمید بالغ عزیز و با مهر و محبت و صمیمی
برای علیرضا قاسمی وحسین داوودی وبهمن پورتقی و غفاری وخجسته نژند وحسن بابایی ومختاری ومحمدی و حیدر زاده و خیری و.....
برای چشم بادامی و سارا و امیر.......
وبرای تمام دوستان عزیزوصمیمی ودوستداشتنیم در بناب .
عرض سلام وتبریک مخصوص تغییروتحول سال جدیدو امید تحول وتعالی هرچه بیشتر آن دوستان عزیز.
از من خواسته بودیددر باره جشنواره دهم و نمایشهای اجرا شده در آن مطالبی را برایتان بنویسم.واین سطور از باب اطاعت و در نهایت عرض ارادت است.امالازم می دانم قبل از شروع اصل مطلب یک فرعی را که گاها از اصل پیش می افتد !را توضیح که نه مشخص کنم .
دوستان عزیز واقعیت این است که در بوته نقد و نظر باید تعارف را کنار بگذاریم وبدون تعارف وبدون غرض وبا شفافیت نظر را بگوییم وبشنویم.
لذا از تمامی دوستان خواهش می کنم مطالب بنده را همانند یک آینه نگاه کنند .واگر در آن ایرادی دیدند. منطقا آینه شکستن خطاست..وشایسته خواهد بود که در کارهای آتی آن ایراد برطرف شودنه اینکه ناراحت شده وبدنبال توجیه گشته ویا در ذهن مقاومت کنیم .
ودر غیر این صورت بهتر است که اصلا این مطالب خوانده نشود.
به هر حال از همین اولین سطور از دوستانی که ممکن است مورد انتقاد قرار گیرند و یا به هر علتی ناراحت شوند عذرخواهی می کنم اما صریح صحبت کردن ورک بودن وشفافیت را ترجیح می دهم.
همه می دانید که برگزاری یک کار فرهنگی در کشورما و خصوصا در استان ما چقدر مشکل است وچه مشکلاتی را بدنبال دارد.جشنواره دهم نیز از این قضیه مستثنی نیست و نخواهد بود .بنده به نوبه خود از برگزاری این جشنواره ممنون وسپاسگذارم و از تمامی عوامل و دست اندرکاران /برنامه ریزان /هماهنگ کنندگان/و خصوصا شرکت کنندهای عزیز و هنرمند تشکر میکنم.ودر جمعشان بودن از خاطرات خوش من است.
جشنواره دهم تئاتر بناب- مثل همیشه –با کمی تاخیربا سلام و صلوات شروع شدو...اجرای اول رابتماشا نشستیم.. :
نمایش محاله که فکر کنید اینجوری هم میشه نوشته خانم چیستا یثربی و بکارگردانی آقای بهرام حسن بابایی.
این نمایش هیچ امتیازی نسبت به سایر کارهای شرکت کننده در جشنواره ی دهم را نداشت.در جشنواره ها ممکن است یک نمایش در بازیگری یکی دیگر در طراحی صحنه یا لباس یا..بر دیگری یا از دیگری متمایزباشد.معمولا این چنین است شما نمایشهای مختلف را می بینید و از بازی آن بازیگر و از لباس این و از نورهای خاص آن یکی وازبرخی نشانه های تصویری این یکی بوجد می آیید.

اما محال است که در مورد این نمایش چنین فکری بکنید. اثر هنری – فرق نمی کند موسیقی باشد یا فیلم /نقاشی یامجسمه ویا..-در درجه اول باید زیبا باشد.- چیزی که اکثر نمایشهای هنرمندان ما فاقد آنند- زیبایی از اثر هنری نمی تواند جدا باشد اگر نه, دیگر آن ؛هنر و اثر هنری نیست. ارسطو ؛ از ویژگیهای هنر وزیبایی یکی را هم نظم میداند.ومعتقد است یک اثر هنری باید از یک نظم درونی و قطعاو مسلما بیرونی بهره داشته باشد.شما اتاق یا میز کارتان را از آشفتگی به منظم بودن تغییر می دهید تا بهتر وزیبا جلوه کند / از خواب که بلند می شوید همانطوری بیرون نمی زنید جلو آینه میروید خود را می آراییدوچهره و لباس خود را مرتب میکنید تا در منظر بیرونی شخصیتی مرتب, منظم وصد البته زیبا جلوه کنید.
برگردیم به نمایش- در این نمایش از نظم خبری نیست نمایش بسیار نامرتب و تغییر صحنه ها نامنظم جلو میرود. بازیها هم از آن تبعیت دارد .
بهرام حسن بابایی بازیگر خوبی است صدای خوبی دارد. رسا و بلند و فراگیر.روی صحنه که حرف می زند تقریبا همه سالن را میگیرد . انرژی خوبی هم روی صحنه نشان می دهد. پس مشکل کجاست .
هدایت بازیگر. یکی از وظایف کارگردان این است که بازیگرش را در رسیدن و دریافت نقش و از آن به کارکتر/ شخصیت نمایشی راهنمایی و هدایت کند.من فیلم مسافران بیضایی را بسیار دوست دارم .در آنجا کارگردان علیرغم توان بالای خود جهت هدایت بازیگران از آتیلا پسیانی /کارگردان وبازیگر توانمند تئاتر/ استفاده میکند-بعنوان دستیار اول یا دوم .یادم نیست.- البته خیلی از کارگردانهای سینمایی هستند که یا خود یا از دیگران در این زمینه استفاده میکنند اما این قضیه برای کارگردان تئاتر جزو بدهیات اولیه است .نمایش محاله که این....هر چند بازیگران خوبی را در خدمت دارد اما فاقد یک کارگردانی درست و حساب شده است.
گذر از صحنه ای به صحنه دیگر/فاصله جنس بازی ها /نداشتن طرح کلی اجراو نداشتن دراماتورژی واز آنجا نرسیدن به طراحی صحیح حرکات –میزانسن- و باز هم نرسیدن به شخصیتهای نمایشی از ضعفهای کلی کارگردانی این نمایش است .در خصوص بازیگر زن این نمایش هم باید گفت که هرچند تجربه ی زیادی در زمینه کار صحنه ای ندارد اما حضور متقاعد کنندای از خود نشان میدهد و این را شاید مدیون همکاری کارگردانش باشد.اما همان کارگردان هر چند خود تجربه کافی حضور صحنه ای- در کسوت بازیگری- دارد ولی آنچنان در پیچیدگیهای کارگردانی گرفتار است که کاملا خود رافراموش کرده ویاد و خاطره ی بازیهای خوبش را برای ما زنده نمی کند.و همین موضوع قاعده عدم بازیگری وکارگردانی همزمان توسط یک نفررا بیشتر مشهود میکند...
در کل نمایش محاله فکر کنید اینجوری هم میشه.. بجهت ضعف در عناصرو ارکان اصلی اجرا /بازیگری /کارگردانی/وطراحی صحنه/ نمایش کاملا ناموفقی است. و ای کاش نمی بود.
دومین نمایش جشنواره دهم کور کور نام داشت.
این نمایش بکارگردانی خانم حیدر زاده است.و داستان زندگی موازی دو زن با فرهنگ و تفکر متفاوت را مرور می کند.

نمایش چند سالی است که توسط همان بازیگران کار می شود از این جهت دیگر آن تازگی لازم را برای بازیگرانش از دست داده است و دیگرچنگی بدل ما هم نخواهد زد. مثل یک غذای بیات .
نمایش کور کور دو بازیگربا تجربه /خوب و مسلط را در خدمت دارد وایده ای در طراحی صحنه. اما اینها ضعف عمومی کل کار را پوشش نمی دهند.ببینیم مشکل این کار در چیست؟
متن اثر آنچنان پیچیده نیست که گروه در تفسیر و تحلیل اثر دوچار مشکل شود اما با این حال کارگردان در صحنه مشکل دارد.
قاعده آشنا زدایی.
ما صد بار از کوچه خودمان عبور کردایم .
ما صدها بار سوار تاکسی شدایم.
و شما هزاران بار کباب بناب را میل کرداید./التماس 2 آ.
اما آیا این صدها و هزارها همه تکرار هستند؟
بزرگی از یونان می فرماید:
( هرگز یک شخص نمی تواند دو بار در یک رودخانه شنا کند.)
چرا؟...
زمان تغییر می کند/ ما دیگر همان انسان دیروزی نیستیم /رودخانه جاری است وهمان آب دیروزی را در خود ندارد/این لحظه همان لحظه ی قبلی نیست و ...
در تئاتر یک صحنه/یک دیالوگ /یا یک اتفاق را شاید ساعتها و دهها بار تمرین و مرور کرده باشیم .اما فرض بر این است که در اجرا در لحظه ی اجرا همان لحظه آن اتفاق روی می دهد و برای بازیگر تازگی دارد و بازیگر با آن اتفاق و آن رویداد در همان لحظه مواجه می شود.پس باید طوری نقش را ایفا کند که آن آشنایی در تمرینات را از ایفای نقش خود بزداید.تا کار در مجموع تازه و بدیع بنظر برسد.
نقال نقل خود را از بر دارد اما طوری تعریف می کند که تو گویی همان لحظه اتفاق می افتد واین زیباست.و کور کور زیبا نیست.
سومین نمایش جشنواره باجه بود. یک نمایش خارجی بکارگردانی الهیار محمدی که از قدیمی های تئاتر بناب است .
پرده باجه که کنار رفت طرح صحنه خوب وحجیم نمایش ذهن را برای دیدن یک نمایش پرکارو خوب آماده می کرد.و تا حدودی اینچنین هم بود.
کارگردان با استفاده از قابلیتهای بصری حجیم نظر بیننده ی نمایش خود را بیشتر جذب کرده بود. از طرف دیگر از عنصر کمیک ونیز با بکار گیری دو بازیگر مستعد تماشاگران خود را راضی از تالار بدرقه میکرد.البته در خصوص طراحی صحنه نمایش نمایش قصد دارم مطالبی را مرور کنم.
بیایید ببینیم یک صحنه آرایی خوب - مناسب شاید کلمه بهتری باشد-
چه ویژگیهایی باید داشته باشد. کاربردی باشد / فضا واتمسفر متن را بازگو باشد/ جلوه بصری داشته باشد/قابلیت اجرا داشته باشد/...
در باجه طراح صحنه و اجرای دکور به چشم نواز بودن وقابلیت اجرا در دکور را بخوبی رعایت کرده بودند و لی واقعا آیا برای این نمایش اینقدر حجم فلز در صحنه لازم است . آن هم تا این اندازه مرتب .
آیا مفهوم پیچ در پیچ نمایش حاکی از سردرگمی ارباب روجوع در سیستم بوروکراسی اداری، با این نظم منطقی صحنه آرایی توجیه پذیر است.نه اینکه این صحنه آرایی بد باشد میخواهم عرض کنم کارگردان باید برای منظر نمایشی خود فلسفه و منطق داشته باشد وآن منظر نمایشی باید در خدمت مفهوم درونی اثر بوده و از نظر منطق رآلیزم نیزبا پوسته ی بیرونی اثر مغایرتی نداشته باشد.
و کلام آخر هم اینکه انتظار میرود کارگردان در طراحی خطوط حرکات بازیگرانش از تمام جاهای صحنه استفاده کند که در باجه ای کاش بیشتر می بود.
نمایش بعدی جشنواره دهم بناب یک سبد فحش برای شمسی خانم هدیه فرستاد. جنگ و صلحی اینطرفیا این جوری می شه لابد .
نمایش حکایت دانشجویی است که در کنار تحصیل در یک کلان شهر
مشکلات رایج آن راهم دارد... بلاخره ماجرای کشتن صاحبخانه بدجنس و ...
نمایش مقبولی است . بازیگری خانم خجسته نژند با تلاش و انرژی کافی با چاشنی نمک ذاتی ایشان، نظر هرتماشاگری را جلب میکندو بدون شک در کنار طرح صحنه جالب نمایش امتیازاتی را از نظر هر منتقدی کسب خواهد کرد.
کارگردان این عناصر را آگاهانه در کنار هم چیده تا نمایشی در خور را برای جشنواره تدارک ببیند . اما ..
چقدر از این نمایش به بناب و بنابیان مربوط است.
- زمینه اجتماعی-
واقعا کارگردان برای انتخاب این متن چقدر دغدغه ی زمینه های اجتماعی جامعه ی خودش را داشته؟
تئاتر برای جشنواره / تئاتر برای تئاتر / تئاتر برای مردم/
کدام درستر و صحیحتر است؟
واقعا کارگردانهای ما در انتخاب متن نمایشی چه مقدار به واقعیتهای اجتماعی جامعه ای که در آن بسر میبرند و زندگی می کنند و وابسته به آن هستند، توجه دارند؟چقدر؟
نمایش ترکش نمایش دیگری از جشنواره ی دهم.
برای این نمایش مطلب زیادی نخواهم نوشت.
دوستان در این گروه باید تلاش کنند تا در آینده کارهای بهتری ارائه دهند .تجربه کافی و آشنایی با اصول استتیک وتئوری های هنری رموز موفقیتهای گروه های موفق است.
باید امیدوار بود.
نمایش دیگری از جشنواره تئاتر بناب ما را در شبهای بارانی مهمان کرد.بکارگردانی و بازیگری پورتقی.
بهمن پورتقی از آن دسته انسانهایی است که همه دوستشان دارند.
- دست کم من این طوری فکر می کنم -
من این نمایش را در اجراها و جشنواره های مختلف دیدام.نمی دانم چند بار .نوشته ی آقای حنیفی و از دستان من هستند. نمایش داستان نوجوانی است که بر اساس نشانه هایی از پدر شهیدش بدنبال راه او و هویت ومرام اصلی و... است و در یک شب بارانی مزاحم آخرین همرزم پدرش می شود تا بلکه به جواب پرسشهای خود برسد.
این نمایش در ژانر دفاع مقدس بوده و ظاهرا محبوبیت کمی هم ندارد.
اما در کارگردانی پور تقی سئوالهای زیادتری بی پاسخ می ماند.
انتخاب بازیگری در این نمایش یکی از آنهاست .
یعنی جدا کس دیگری نبود که این نقش را بجای پور تقی بازی کند.
بناب که استعدادهای زیادی دارد.
دست کمش بازیگران این نمایش اگر جابجا می شدند .باورپذیرتر/ دست کم کمش قابل تحمل تر می شد.
و........................................
از یک کارگردان انتظار می رود هر اثر هنری که ارائه می دهد نسبت به کار قبلییش یک پله بالا باشد . من از پور تقی چند نمایش خیابانی خوب دیده ام و یکی دو نمایش صحنه ای مقبول و به نظرم می رسد که پور تقی در مقام کارگردان بهتر است با هوش تر و محتاط تر گام بردارد. و صد البته این نباید با کم کاری باشد. تجربه بیشتر انسان را پخته تر می کند.
و آخرین نمایش جشنواره تئاتردهم شهرستان بناب مارا به زیر زمین برد، و چندی آنجا محبوس کرد.
نمایشی موفق و خارج از انتظار من.
داوودی در این کار پیله چندین ساله خود را بلاخره پاره کرد تا هوایی تازه استنشاق کند .ومبارکش باد.
حیسن داوودی را سالهاست که می شناسم.او در نمایشهای زیادی بعنوان بازیگر و کارگردان حضور فعال داشته است و کمیت حضورش قابل تمجید بود اما دیگر کم کمک داشت برای یک حضور کیفی هنری دیر می شد . که خوشبختانه در زیرزمینش دفینه ی گرانبهایش را یافت.
در مقام بازی هر دو بازیگر نمایش بازی خوب و روانی از خود به نمایش می گذارند.بازیها کاملا درونی می شود وتماشاگر را مبهوت می کند. و این راز بزرگ نمایش خوب است .
در مقام کارگردانی هم داوودی برای اولین بار – بنظر من – موفق نشان میدهد.اینکه در یک نمایش بتوان داستان را بدون اضافات و زواید برای تماشاگر تعریف کرد قدمی برای تسلط بر ذهن تماشاگر است . و در زیرزمین این اتفاق می افتد.در این شکل از نمایش که بیشتر به نقل اتفاقات و باز گویی آنها و کمتر به بازی و نشان دادن رئالیستی رویدادهای دم دست توجه می شود ، حرکت از فزیک به بافت درونی گفتار می رود و اگر چنین شود نمایش دیگر از باب کم بودن حکت بصری کم نمی آورد.
از نظر منظر نمایشی هم کارگردان ترکیب تازه ای برای نمایش خود برگزیده _ البته در بین نمایشهای بناب – من نمایشهای چندی با این نوع انتخاب مسیر بازی ورودر رویی بازیگر و تماشاگر در آثار مختلفی را تجربه و تماشا کرده ام اما رسیدن داوودی به این طراحی را با توجه به نمایشهای پیشینش به تبریک باید گفت و این همان شکافتن پیله است که پروانه با شکافتن پیله اش به پرواز می رسد .امید که این پرواز مستدام باد.
همین /ش.خدائی/تبریز بهار88