تبليغاتX
گروه تئاتر قطره
 

 

امروز بیست و سوم آبان ماه سالروز درگذشت استاد اسد صادقی است.

عصر.  وقت غروب رانندگی میکردم آسمان هم بدجوری گله مند.

قصد باریدن داشت و..نم نمک هم بارید و     .....کمی بعد .....

گویا یادش آمدچه روزیست .  و های های گریست.

دلتنگی غروب و اندوه آسمان واشک و باران دلتنگترم کرد .

قصد کردم که چیزی بنویسم بیاد او....

 

                                مرحوم استاد اسد صادقی

 

 

یادم می آید همان روز بخاک سپاری زنده یاد صادقی بود -شاید اصلا همان ساعت و همان وقت خاک سپاری- دوست عزیز وهنرمندمان محمدرمضانی شعری بیاد استاد سرود ه بود برایم پیامک کرد.یک بایاتی بود:

 

بوردان بیر آتلی گچدی

آتین  اویناتدی  گچدی

گون کیمین شفقلندی

آی کیمین باتدی گچدی

 

بسیار زیباست . نمی دانم از او تشکر کردم یا نه یادم نمی آید از طرفی آن روزها هیچکدام حال درست وحسابی نداشتیم انصافا.

به هرحال از او بخاطر این بایاتی متشکرم .

این شعر همان روز مرا درگیر خودش کرد نمی دانم کی اما آن را به فارسی برگرداندم:

 

سواری از اینجا گذر کرد و رفت

به بازی تو دیدی چه ها کرد ورفت

یکی آفتاب تابان  تابید و رفت

همانند مهتاب بود خوابید و رفت.

 

 

                                                  یادش گرامی باد .....

 

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در شنبه 23 آبان1388 و ساعت 11:53 بعد از ظهر |
 

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در چهارشنبه 20 آبان1388 و ساعت 5:59 بعد از ظهر |
 

 

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در پنجشنبه 12 شهریور1388 و ساعت 5:56 بعد از ظهر |
 

با سلام دوباره

پست نظرات خوانندگان عزیز را خواندم.

و حتما در خصوص جشنواره بناب باز هم مطلب می نویسم.

از توجه تمامی دوستان متشکرم.

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در شنبه 15 فروردین1388 و ساعت 11:8 بعد از ظهر |
 

روز جهانی تئاتر است

۷ فروردین ماه و مثل همیشه در کشور ما تعطیل است .

چه می شود کرد اما به هر حال ماها نباید این روز را فراموش کنیم. دیروز به خانه تئاتر تبریز سری زدم

اما از بچه های تئاتر کسی نیامد . آنجا هم تقریبا تعطیل بود.امان....

به هر حال این روز را به تمام اهالی تئاتر دنیا تبریک می گویم .و بیانیه این روز را که از سایت سایاتئاتر

گرفته ام ایجا کپی می کنم.

 

"آگوستو بوآل" مدير تئاتر آرنا در برزيل به مناسبت روز جهاني تئاتر در 27 مارس 2009 پيام داد.
رسانه‌هاي جمعي تنها با ذکر منبع ارسال پيام روز جهاني تئاتر(سايت ايران تئاتر) مي‌توانند نسبت به بهره‌برداري و انعکاس آن اقدام کنند.
به گزارش سايت ايران تئاتر، روز جهاني تئاتر مصادف است با ‌‌27 مارس 2009 و مقارن است با 7 فروردين 1388 که امسال آگوستو بوآل برزيلي به مناسبت اين روز پيام داد.
آگوستو بوآل متولد 1931 در ريودوژانيرو برزيل دراماتورژ، استاد دانشگاه، نويسنده، تئوريسين، کارگردان تئاتر و خالق روش"تئاتر ستمديدگان" است. او از 1956 تا 1971 مدير تئاتر آرنا در سائوپولو برزيل است که موجب يک انقلاب در حوزه زيبايي‌شناسي در تئاتر برزيل شده و به اروپا نيز منتقل مي‌شود.
متن کامل پيام آگوستو بوآل به شرح زير است

تمامي جوامع بشري در زندگي روزمره خود"جذاب و ديدني" بوده و در لحظاتي خاص نيز"صحنه‌هايي باشکوه و تماشايي" خلق مي‌کنند. آنان در شکلِ سازمان اجتماعي، جذاب و ديدني‌اند و صحنه‌هاي باشکوه و تماشايي را نيز به گونه‌اي خلق مي‌کنند که گويي تماشاگري به ديدن آن آمده است.
ساختار روابط انساني ريشه در شيوه‌هايي تئاتري دارند، هر چند خود افراد نسبت به اين مهم آگاهي نداشته باشند. استفاده از فضا، زبان تن، گزينش واژه‌ها و حتي تغيير تکيه صدا، تقابل افکار و هيجانات و هر آن چه که در صحنه به نمايش مي‌گذاريم، همان است که هر روزه آن را نيز زندگي مي‌کنيم. ما تئاتريم!
مراسم ازدواج و تشييع جنازه، امري"ديدني و تماشايي"اند و به همان گونه مناسک روزانه نيز هر چند آشنا و شناخته شده به نظر مي‌آيند اما ما نسبت به آنان وقوف کامل نداريم. از مراسم پرشکوه و تجمل گرفته تا قهوه صبحانه و تبادل صبح بخير، از عشقي محجوبانه و حجم بالايي از شور و اشتياق گرفته تا يک جلسه مجلس سنا و ديداري سياسي، همه و همه چيز تئاتر است.
يکي از مهمترين کارکردهاي هنر ما، حساس کردن مردم به لحظه‌هاي جذاب و تماشايي زندگي روزانه است که در آن بازيگران، خود تماشاگرند و در اين نمايش‌ها صحنه و جايگاه تماشاگران يکي شده است. ما همه هنرمنديم و با فعاليت در تئاتر، ما ديدن را مي‌آموزيم؛ چرا که ما به طور معمول تنها عادت به نگاه کردن داريم. آن چه با آن آشنايي داريم، برايمان ناديدني است: تئاتر صحنه زندگي روزانه را روشن مي‌کند.
در ماه سپتامبر گذشته، ما همگي با يک مکاشفه تئاتري دچار شگفتي شديم: ما که تصور مي‌کرديم علي رغم جنگ‌ها، نسل‌کشي، کشتار و شکنجه‌هايي که همه بي‌ترديد در مناطقي دور از ما وجود دارند، در جهاني بي‌خطر در حال زندگي هستيم. ما که در امنيت کافي با پول‌هايي سرمايه‌گذاري شده در بانک‌هاي قابل احترام و يا در دست‌هاي تاجري صادق در بورس‌ها زندگي مي‌کرديم به ناگاه با اين واقعيت روبه‌رو شديم که پول‌هايمان وجود ندارند، مجازي‌اند، داستاني ساختگي توسط شماري اقتصاددان که خود ساختگي نبودند و البته قابل اطمينان و احترام نيز نبودند. همه چيز تنها يک تئاتر بد بود، يک طرح سياه که در آن اندک افرادي همه چيز بردند و بسياري همه چيز از دست دادند. تعدادي سياستمدار از کشورهاي غني، ديدارهاي محرمانه‌اي برگزار کردند که به راه‌حل‌هاي جادويي نيز دست يافتند و ما قربانيان تصميم‌هاي آنان، تنها به تماشاگران آخرين رديف صندلي‌هاي بالکن تبديل شديم.
20 سال پيش، من فدره اثر راسين را در ريو‌دو‌ژانيرو به صحنه بردم. امکانات صحنه‌اي بسيار کم بود: تنها پوست گاو بر روي زمين، بامبوهايي در اطراف. پيش از هر اجرا به بازيگرانم مي‌گفتم"قصه‌اي که ما هر روز مي‌گفتيم به پايان رسيده. وقتي از ميان بامبوها عبور مي‌کنيد، هيچ کدام حق دروغ گفتن نداريد. تئاتر حقيقت پنهان است." آن گاه که وراي ظواهر را مي‌بينيم، در همه جوامع، گروه‌هاي قومي، جنسيت‌ها، طبقات اجتماعي زورگويان و مردم مستضعف را مشاهده مي‌کنيم؛ دنيايي ناحق و ظالم. ما بايد جهاني ديگر خلق کنيم؛ چرا که مي‌دانيم امري است امکان‌پذير و اين خلق جهاني ديگر وابسته به ماست، به دستان ما و بازي در صحنه و در زندگي خودمان.
در اين"صحنه‌هاي باشکوه و تماشايي" که در حال آغاز است، شرکت داشته باشيد و آن گاه که به خانه بازمي‌گرديد با دوستانتان نمايش‌هاي خود را بازي کنيد و بنگريد آن چه را که پيش از آن هيچ گاه نمي‌توانستيد ببينيد: که خود بسيار روشن و مشخص است. تئاتر تنها يک اتفاق نيست؛ يک راه زندگي است!
ما همه بازيگريم: شهروند يک جامعه بودن، تنها به مفهوم زندگي در آن جامعه نيست، بلکه تغيير آن جامعه است.
+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در جمعه 7 فروردین1388 و ساعت 2:42 بعد از ظهر |

 

در باره دهمین جشنواره تئاتر شهرستان بناب

 

برای حبیب صدقی عزیز و با صفا و تمام محبتهایش

برای حمید بالغ عزیز و با مهر و محبت و صمیمی

برای علیرضا قاسمی وحسین داوودی وبهمن پورتقی و غفاری وخجسته نژند وحسن بابایی ومختاری ومحمدی و حیدر زاده و خیری و.....

برای چشم بادامی و سارا و امیر.......

وبرای تمام دوستان عزیزوصمیمی ودوستداشتنیم در بناب .

عرض سلام وتبریک مخصوص تغییروتحول سال جدیدو امید تحول وتعالی هرچه بیشتر آن دوستان عزیز.

از من خواسته بودیددر باره جشنواره دهم و نمایشهای اجرا شده در آن  مطالبی را برایتان بنویسم.واین سطور از باب اطاعت و در نهایت عرض ارادت است.امالازم می دانم قبل از شروع اصل مطلب یک فرعی را که گاها از اصل پیش می افتد !را توضیح که نه مشخص کنم .

دوستان عزیز واقعیت این است که در بوته نقد و نظر باید تعارف را کنار بگذاریم وبدون تعارف وبدون غرض وبا شفافیت نظر را بگوییم وبشنویم.

لذا از تمامی دوستان خواهش می کنم مطالب بنده را همانند یک آینه نگاه کنند .واگر در آن ایرادی دیدند. منطقا آینه شکستن خطاست..وشایسته  خواهد بود که در کارهای آتی آن ایراد برطرف شودنه اینکه ناراحت شده وبدنبال توجیه گشته ویا در ذهن مقاومت کنیم .

ودر غیر این صورت بهتر است که اصلا این مطالب خوانده نشود.

به هر حال از همین اولین سطور از دوستانی که ممکن است مورد انتقاد قرار گیرند  و یا به هر علتی ناراحت شوند عذرخواهی می کنم اما صریح صحبت کردن ورک بودن وشفافیت را ترجیح می دهم.

 

همه می دانید که برگزاری یک کار فرهنگی در کشورما و خصوصا در استان ما چقدر مشکل است وچه مشکلاتی را بدنبال دارد.جشنواره دهم نیز از این قضیه مستثنی نیست و نخواهد بود .بنده به نوبه خود از برگزاری این جشنواره ممنون وسپاسگذارم و از تمامی عوامل و دست اندرکاران /برنامه ریزان /هماهنگ کنندگان/و خصوصا شرکت کنندهای عزیز و هنرمند تشکر میکنم.ودر جمعشان بودن از خاطرات خوش من است.

جشنواره دهم تئاتر بناب- مثل همیشه –با کمی تاخیربا سلام و صلوات شروع شدو...اجرای اول رابتماشا نشستیم.. :

نمایش محاله که فکر کنید اینجوری هم میشه  نوشته خانم چیستا یثربی و بکارگردانی آقای بهرام حسن بابایی.

این نمایش هیچ امتیازی نسبت به سایر کارهای شرکت کننده در جشنواره ی دهم را نداشت.در جشنواره ها ممکن است یک نمایش در بازیگری یکی دیگر در طراحی صحنه یا لباس یا..بر دیگری یا از دیگری متمایزباشد.معمولا این چنین است شما نمایشهای مختلف را می بینید و از بازی آن بازیگر و از لباس این و از نورهای خاص آن یکی وازبرخی نشانه های تصویری این یکی بوجد می آیید.

 

اما محال است که در مورد این نمایش چنین فکری بکنید. اثر هنری – فرق نمی کند موسیقی باشد یا فیلم /نقاشی یامجسمه ویا..-در درجه اول باید زیبا باشد.- چیزی که اکثر نمایشهای هنرمندان ما فاقد آنند- زیبایی از اثر هنری نمی تواند جدا باشد اگر نه, دیگر آن ؛هنر و اثر هنری نیست. ارسطو ؛ از ویژگیهای هنر وزیبایی یکی را هم نظم میداند.ومعتقد است یک اثر هنری باید از یک نظم درونی و قطعاو مسلما بیرونی بهره داشته باشد.شما اتاق یا میز کارتان را از آشفتگی به منظم بودن تغییر می دهید تا بهتر وزیبا جلوه کند / از خواب که بلند می شوید همانطوری بیرون نمی زنید جلو آینه میروید خود را می آراییدوچهره و لباس خود را مرتب میکنید تا در منظر بیرونی شخصیتی مرتب, منظم وصد البته زیبا جلوه کنید.

برگردیم به نمایش- در این نمایش از نظم خبری نیست نمایش بسیار نامرتب و تغییر صحنه ها نامنظم جلو میرود. بازیها هم از آن تبعیت دارد .

 بهرام حسن بابایی بازیگر خوبی است صدای خوبی دارد. رسا و بلند و فراگیر.روی صحنه که حرف می زند تقریبا همه سالن را میگیرد . انرژی خوبی هم روی صحنه نشان می دهد. پس مشکل کجاست .

هدایت بازیگر. یکی از وظایف کارگردان این است که بازیگرش را در رسیدن و دریافت نقش و از آن به کارکتر/ شخصیت نمایشی راهنمایی و هدایت کند.من فیلم مسافران بیضایی را بسیار دوست دارم .در آنجا کارگردان علیرغم توان بالای خود جهت هدایت بازیگران از آتیلا پسیانی /کارگردان وبازیگر توانمند تئاتر/ استفاده میکند-بعنوان دستیار اول یا دوم .یادم نیست.- البته خیلی از کارگردانهای سینمایی هستند که یا خود یا از دیگران در این زمینه استفاده میکنند اما این قضیه برای کارگردان تئاتر جزو بدهیات اولیه است .نمایش محاله که این....هر چند بازیگران خوبی را در خدمت دارد اما فاقد یک کارگردانی درست و حساب شده است.

 گذر از صحنه ای به صحنه دیگر/فاصله جنس بازی ها /نداشتن طرح کلی اجراو نداشتن دراماتورژی واز آنجا نرسیدن به طراحی صحیح حرکات –میزانسن- و باز هم نرسیدن به شخصیتهای نمایشی از ضعفهای کلی کارگردانی این نمایش است .در خصوص بازیگر زن این نمایش هم باید گفت که هرچند تجربه ی زیادی در زمینه کار صحنه ای ندارد اما حضور متقاعد کنندای از خود نشان میدهد و این را شاید مدیون همکاری کارگردانش باشد.اما همان کارگردان هر چند خود تجربه کافی حضور صحنه ای- در کسوت بازیگری- دارد ولی آنچنان در پیچیدگیهای کارگردانی گرفتار است که کاملا خود رافراموش کرده ویاد و خاطره ی  بازیهای خوبش را برای ما زنده نمی کند.و همین موضوع قاعده عدم بازیگری وکارگردانی همزمان  توسط یک نفررا بیشتر مشهود میکند...  

در کل نمایش محاله فکر کنید اینجوری هم میشه.. بجهت ضعف در عناصرو ارکان اصلی اجرا /بازیگری /کارگردانی/وطراحی صحنه/ نمایش کاملا ناموفقی است. و ای کاش نمی بود.

 

دومین نمایش جشنواره دهم   کور کور  نام داشت.

این نمایش بکارگردانی خانم حیدر زاده است.و داستان زندگی موازی دو زن با فرهنگ و تفکر متفاوت را مرور می کند.

نمایش چند سالی است که توسط همان بازیگران کار می شود از این جهت دیگر آن تازگی لازم را برای بازیگرانش از دست داده است و دیگرچنگی بدل ما هم نخواهد زد. مثل یک غذای بیات .

نمایش کور کور دو بازیگربا تجربه /خوب و مسلط را در خدمت دارد وایده ای در طراحی صحنه. اما اینها ضعف عمومی کل کار را پوشش نمی دهند.ببینیم مشکل این کار در چیست؟

متن اثر آنچنان پیچیده نیست که گروه در تفسیر و تحلیل اثر دوچار مشکل شود اما با این حال کارگردان در صحنه مشکل دارد.

قاعده آشنا زدایی.

ما صد بار از کوچه خودمان عبور کردایم .

ما صدها بار سوار تاکسی شدایم.

و شما هزاران بار کباب بناب را میل کرداید./التماس 2 آ.

اما آیا این صدها و هزارها همه تکرار هستند؟

بزرگی از یونان می فرماید:

( هرگز یک شخص نمی تواند دو بار در یک رودخانه شنا کند.)

چرا؟...

 زمان تغییر می کند/ ما دیگر همان انسان دیروزی نیستیم /رودخانه جاری است وهمان آب دیروزی را در خود ندارد/این لحظه همان لحظه ی قبلی نیست  و ...

در تئاتر یک صحنه/یک دیالوگ /یا یک اتفاق را شاید ساعتها و دهها بار تمرین و مرور کرده باشیم .اما فرض بر این است که در اجرا در لحظه ی اجرا همان لحظه آن اتفاق روی می دهد و برای بازیگر تازگی دارد و بازیگر با آن اتفاق و آن رویداد در همان لحظه مواجه می شود.پس باید طوری نقش را ایفا کند که آن آشنایی در تمرینات را از ایفای نقش خود بزداید.تا کار در مجموع تازه و بدیع بنظر برسد.

نقال نقل خود را از بر دارد اما طوری تعریف می کند که تو گویی همان لحظه اتفاق می افتد واین زیباست.و کور کور زیبا نیست.

 

سومین نمایش جشنواره باجه بود. یک نمایش خارجی بکارگردانی الهیار محمدی که از قدیمی های تئاتر بناب است .

پرده باجه که کنار رفت طرح صحنه خوب وحجیم نمایش ذهن را برای دیدن یک نمایش پرکارو خوب  آماده می کرد.و تا حدودی اینچنین هم بود.

کارگردان با استفاده از قابلیتهای بصری حجیم نظر بیننده ی نمایش خود را بیشتر جذب کرده بود. از طرف دیگر از عنصر کمیک ونیز با بکار گیری دو بازیگر مستعد تماشاگران خود را راضی از تالار بدرقه میکرد.البته در خصوص طراحی صحنه نمایش نمایش قصد دارم مطالبی را مرور کنم.

بیایید ببینیم یک صحنه آرایی خوب - مناسب شاید کلمه بهتری باشد-

 چه ویژگیهایی باید داشته باشد. کاربردی باشد / فضا واتمسفر متن را بازگو باشد/ جلوه بصری داشته باشد/قابلیت اجرا داشته باشد/...

در باجه طراح صحنه و اجرای دکور به چشم نواز بودن وقابلیت اجرا در دکور را بخوبی رعایت کرده بودند و لی واقعا آیا برای این نمایش اینقدر حجم فلز در صحنه لازم است . آن هم تا این اندازه مرتب .

آیا مفهوم پیچ در پیچ نمایش حاکی از سردرگمی ارباب روجوع در سیستم بوروکراسی اداری، با این نظم منطقی  صحنه آرایی توجیه پذیر است.نه اینکه این صحنه آرایی بد باشد میخواهم عرض کنم کارگردان باید برای منظر نمایشی خود فلسفه و منطق داشته باشد وآن منظر نمایشی باید در خدمت مفهوم درونی اثر بوده و از نظر منطق رآلیزم نیزبا پوسته ی بیرونی اثر مغایرتی نداشته باشد.

 و کلام آخر هم اینکه انتظار میرود کارگردان در طراحی خطوط  حرکات بازیگرانش از تمام جاهای صحنه استفاده کند که در باجه ای کاش بیشتر می بود.

 

نمایش بعدی جشنواره دهم بناب یک سبد فحش برای شمسی خانم  هدیه فرستاد. جنگ و صلحی اینطرفیا این جوری می شه لابد .

نمایش حکایت دانشجویی است که در کنار تحصیل در یک کلان شهر

مشکلات رایج آن راهم دارد... بلاخره ماجرای کشتن صاحبخانه بدجنس و ...

نمایش مقبولی است . بازیگری خانم خجسته نژند با تلاش و انرژی کافی با چاشنی نمک ذاتی ایشان، نظر هرتماشاگری را جلب میکندو بدون شک در کنار طرح صحنه جالب نمایش امتیازاتی را از نظر هر منتقدی کسب خواهد کرد.

کارگردان این عناصر را آگاهانه در کنار هم چیده تا نمایشی در خور را برای جشنواره تدارک ببیند . اما ..

چقدر از این نمایش به بناب و بنابیان مربوط است.

- زمینه اجتماعی-

واقعا کارگردان برای انتخاب این متن چقدر دغدغه ی زمینه های اجتماعی جامعه ی خودش را  داشته؟

تئاتر برای جشنواره / تئاتر برای تئاتر / تئاتر برای مردم/

کدام درستر و صحیحتر است؟

واقعا کارگردانهای ما در انتخاب متن نمایشی چه مقدار به واقعیتهای اجتماعی جامعه ای که در آن بسر میبرند و زندگی می کنند و وابسته به آن هستند، توجه دارند؟چقدر؟

 

نمایش ترکش نمایش دیگری از جشنواره ی دهم.

برای این نمایش مطلب زیادی نخواهم نوشت.

دوستان در این گروه باید تلاش کنند تا در آینده کارهای بهتری ارائه دهند .تجربه کافی و آشنایی با اصول استتیک وتئوری های هنری رموز موفقیتهای گروه های موفق است.

باید امیدوار بود.

 

نمایش دیگری از جشنواره تئاتر بناب ما را در شبهای بارانی مهمان کرد.بکارگردانی و بازیگری پورتقی.

بهمن پورتقی از آن دسته انسانهایی است که همه دوستشان دارند.

-  دست کم من این طوری فکر می کنم -

من این نمایش را در اجراها و جشنواره های مختلف دیدام.نمی دانم چند بار .نوشته ی آقای حنیفی و از دستان من هستند. نمایش داستان نوجوانی است که بر اساس نشانه هایی از پدر شهیدش بدنبال راه او و هویت ومرام اصلی و... است و در یک شب بارانی مزاحم آخرین همرزم پدرش می شود تا بلکه به جواب پرسشهای خود برسد.

این نمایش در ژانر دفاع  مقدس بوده و ظاهرا محبوبیت کمی هم ندارد.

اما در کارگردانی پور تقی سئوالهای زیادتری بی پاسخ می ماند.

انتخاب بازیگری در این نمایش یکی از آنهاست .

یعنی جدا کس دیگری نبود که این نقش را بجای پور تقی بازی کند.

بناب که استعدادهای زیادی دارد.

 دست کمش بازیگران این نمایش اگر جابجا می شدند .باورپذیرتر/ دست کم کمش قابل تحمل تر می شد.

و........................................

از یک کارگردان انتظار می رود هر اثر هنری که ارائه می دهد نسبت به کار قبلییش یک پله بالا باشد . من از پور تقی چند نمایش خیابانی خوب دیده ام و یکی دو نمایش صحنه ای مقبول و به نظرم می رسد که پور تقی در مقام کارگردان بهتر است با هوش تر و محتاط تر گام بردارد. و صد البته این نباید با کم کاری باشد. تجربه بیشتر انسان را پخته تر می کند.

 

و آخرین نمایش جشنواره تئاتردهم شهرستان بناب مارا به زیر زمین  برد، و چندی آنجا محبوس کرد.

نمایشی موفق و خارج از انتظار من.

داوودی در این کار پیله چندین ساله خود را بلاخره پاره کرد تا هوایی تازه استنشاق کند .ومبارکش باد.

حیسن داوودی را سالهاست که می شناسم.او در نمایشهای زیادی  بعنوان بازیگر و کارگردان حضور فعال داشته است و کمیت حضورش قابل تمجید بود اما دیگر کم کمک داشت برای یک حضور کیفی هنری دیر می شد . که خوشبختانه در زیرزمینش دفینه ی گرانبهایش را یافت.

در مقام بازی هر دو بازیگر نمایش بازی خوب و روانی از خود  به نمایش می گذارند.بازیها کاملا درونی می شود وتماشاگر را مبهوت می کند. و این راز بزرگ نمایش خوب است .

در مقام کارگردانی هم داوودی برای اولین بار – بنظر من – موفق نشان میدهد.اینکه در یک نمایش بتوان داستان را بدون اضافات و زواید برای تماشاگر تعریف کرد قدمی برای تسلط بر ذهن تماشاگر است . و در زیرزمین این اتفاق می افتد.در این شکل از نمایش که بیشتر به نقل اتفاقات و باز گویی آنها و کمتر به بازی و نشان دادن رئالیستی رویدادهای دم دست توجه می شود ، حرکت از فزیک به بافت درونی گفتار می رود و اگر چنین شود نمایش دیگر از باب کم بودن حکت بصری کم نمی آورد.

 از نظر منظر نمایشی هم کارگردان ترکیب تازه ای برای نمایش خود برگزیده _ البته در بین نمایشهای بناب – من نمایشهای چندی با این نوع انتخاب مسیر بازی ورودر رویی بازیگر و تماشاگر در آثار مختلفی را تجربه و تماشا کرده ام اما رسیدن داوودی به این طراحی را با توجه به نمایشهای پیشینش به تبریک باید گفت و این همان شکافتن پیله است که پروانه با شکافتن پیله اش به پرواز می رسد .امید که این پرواز مستدام باد.

                                          همین /ش.خدائی/تبریز بهار88

 

 

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در دوشنبه 3 فروردین1388 و ساعت 2:47 بعد از ظهر |

 

من صدای نفس باغچه را می شنوم

 

عجب آواز خوشی در راه است . . .

 اس ام اس تبریک عید نوروز1388

سال که تغییر می کند

به فکر می افتی که چه خواهد شدو چه نخواهد شدو . .

 

اما آخر سر چه ؟

سال تغییر می کند اما ما چه . آیا ما هم تغییر لازم را می کنیم

می گویم تغییر لازم – من فکر می کنم تغییر و اصلا

اندیشه تغییر / اندیشه نو شدن /اندیشه یک جور دیگر بودن

باید و باید برای جامعه ما فرهنگ شود .

آدمهایی را می شناسم که همیشه وضعیت موجود را دوست دارند. بنظرم اینگونه ها بهار را / زبان تازه طبیعت و زبان تازه تقویم را نمی فهمند.

و این یکی از مشکلات ما است...

تغییر فصل اگر با تغییر و تکمیل شدن همراه نباشد زیانکاری است ..و ما انسانها همانا در زیانکاری هستیم..

آنجا مصداق اینیم:

 

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان

مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند.

 

به هر حال قصد داشتم تغییر ایام و فصل را وسال نو را

به دوستانو هر عزیزی که این سطور را می خواند تبریک

بگویم.و آرزوی موفقیت و سلامتی در این سال  .

                                                             همین.

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در شنبه 1 فروردین1388 و ساعت 9:31 بعد از ظهر |
 

با سلام

از دوستان عزیزم هم تشکر می کنم و هم عذر خواهی

 

در حال کار روی چند پرژه هستم .ولی حتما  در چند روز

 

 آینده به در خواستشان پاسخ مثبت خواهم داد .

 

و در خصوص جشنواره بناب نیز حتما مطلبی تقدیم

 میکنم.

 

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در شنبه 24 اسفند1387 و ساعت 0:48 قبل از ظهر |

 

 

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در یکشنبه 11 اسفند1387 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |
visniec8.jpg


گفتگو با ماتئی ویسنی یک
گفتگو از پیام عزیزی


گفتگو با نمایشنامه نویس مطرح فرانسوی ( رومانی تبار) ماتئی ویسنی یک در خانه هنرمندان تالار بتهون پیش از اجرای نمایشنامه خوانی پیکر زن همچون میدان نبرد... ( با ترجمه و کارگردانی تینوش نظم جو) انجام شد. این نمایشنامه نویس که آثارش توسط تینوش نظم جو به فارسی برگردانده شده است از بدو ترجمه آثارش مورد اقبال قرار گرفت. آثار او چه در فروش، چه در اجرا و چه در نمایشنامه خوانی یکی از پر طرفدارترین نویسنده های معرفی شده در دهه اخیر است. اغلب آثار او را در نشر نی می توان یافت که همت بلندی در چاپ آثار او و دیگر نمایشنامه نویسان داشته است. تینوش نظم جو با صبر، خوش رویی، و علاقه بسیار این گفتگو را برای ما ترتیب داد و خود مانند بخشی از بزرگی یک نویسنده در کنار ما قرار گرفت. هر چند تینوش حرف های ماتئی را به ما انتقال می داد اما گوئی او تمام پاسخ ها را می دانست و در ترجمه آثارش به خوبی به آراء او نزدیک شده است.


 visniec10.jpg
پیام عزیزی: ابتدا از قول ما خوش‌آمد بهشون بگید که خیلی خوشحالیم  یک نویسنده فرانسوی  ( رومانی تبار) مطرح به کشور ما تشریف آوردند.
سوالی که من دارم در رابطه با پست مدرنیزم است. یک رگه هایی از پست مدرنیسم در برخی از نمایشنامه های ماتئی ویسنی یک، دیده می شود. از جمله نمایشنامه خرسهای پاندا. خودشون آگاهانه این پست مدرنیسم را دنبال کردند یا اینکه کاملا غیر اختیاری بوده و یا خلاقانه و از ورای خلاقیت به این دست پیدا کردند؟
 
نه من هیچوقت سعی نکردم که یک حرکتی را پیش بگیرم و اگر هم این اتفاق افتاده کاملاً ناخود آگاه بوده درسته که من البته باید اعتراف بکنم که همیشه تئاترهای خیلی ارژینال تر را ترجیح می دادم مثلا تئاتر آبسورد و تئاتر گروتسک را و یا نوع های تئاتر های دیگه تخیلی را همیشه به تئاتر های رئالیسم و سوسیالیسم ترجیح می دادم. اینها درسته ولی هیچ وقت دنبال جریان بخصوصی نبودم که دنبال اون باشم.
 
یعنی ما می تونیم بگیم که اگر این اتفاق در نمایشنامه رخ داده نتیجه بستر اجتماعی است که در فرانسه وجود داره؟
 
کدوم اتفاق؟
 
جریان پست مدرنیسم.
 
والا راستش من درسته که اونموقعی که داشتم نمایشنامه می نوشتم حتی توی رمانی در مورد  پست مدرنیسم صحبت می شد. توی نقل های ادبی. ولی من خودم واقعا هیچوقت ندونستم که پست مدرنیسم چی هست! می دونم که یک نمایشنامه دارم مثلا به اسم آخرین گودو که درواقع برخورد گودو با بکت است و اونموقع که من این رانوشتم همه منتقدین میگفتند که این پست مدرنه بخاطر اینکه در باره یک اتفاق و یک کار ادبی مدرن اومده بودم و یک شکل جدید اضافه کرده بودم این اتفاقات افتاده. مثلا یک نمایشنامه دیگه من نوشتم در مورد چخوف که خود چخوف شخصیت اون نمایشنامه است، اینم خیلی صحبت کردیم که خودش پست مدرنه است چون چخوف یک نمایشنامه نویس شناخته شده است. در اینجا توی نمایشنامه خودش  یک شخصیت   نمایشنامه ای میشه که در بستر مرگ است و تمام شخصیت های خودش که همشون مردن میان تا بهش مردن را بیاموزند. از این نظر خیلی گفتند که این کار پست مدرنه و چیزی که برای من مهمه اینکه این نمایشنامه بیشتر از اینکه پست مدرنه خیلی تأثیر گذاره و امید وارم که تأثیر گذار بوده باشه.
 
 خوب اینطور که نتیجه می گیریم ایشون خیلی وابسته به جریانی ناخود آگاهند. سوال من حالا اینه که چقدر ایشون درنمایشنامه نویسی به این نا خودآگاه اهمیت می دن؟
 
من خیلی کار می کنم روی متونم بشدت روشون کار میکنم سعی می کنم که احساسات خودم رو درونشون بگنجونم سعی می کنم که با قلبم بنویسم سعی می کنم با عقلم هم بنویسم سعی می کنم چیزایی در بیارم که با عقلم جور در بیاد. چیزایی که خوب باشه. میشه گفت که ناخود آگاه وقتی بوجود می آید که حس می کنم خود متن داره کم کم یک موجود زنده می شه و باید باهاش به عنوان یک موجود زنده رفتار کرد مثلا بعضی وقتها اتفاق می افته که تو یک نمایشنامه، شخصیت اصلی دارم، شخصیت جنبی هم دارم، یهو حس می کنم نمی دونم چرا، احتمالا از ناخود آگاه میاد بیرون که شخصیت جنبی می خواد حرف بیشتری بزنه تا شخصیت اصلی. واسه همین دارم می گم که نمایشنامه یک موجود زنده است چون خود به خود شخصیت جنبی از من می خواد که بهش فضای بیشتری بدم و من مجبورم که این فضای بیشتر را بهش بدم.از این نظر می شه گفت که ناخود آگاه خیلی کار مهمی می کنه توی این کار من و اینکه نوشته من نوشته یک موجود زنده است.
 
تا به حال شده که بشینن شروع به نوشتن بکنن بدون اینکه طرحی پیش از اون توی ذهنشون وجود داشته باشه؟
 
visniec9.jpgبله بعضی وقتها این تمرین را می کنم یعنی در واقع بهش می گم تمرین بهمن سازی. یه جورایی مثل اینکه وقتی شما روی قله برفی یک کوه بشینی و یک گلوله را برداری و از روی کوه بندازی به سوی پایین خیلی وقتها هیچ اتفاقی نمی افته فقط گلوله می افتد پایین و بعضی وقتها هم این معجزه اتفاق می افته و این گلوله بهش اضافه می شه و بهمنی بوجود می آید. اینجوری کار می کنم یعنی بعضی وقتها می شینم پشت میز و شروع می کنم به نوشتن. خیلی وقتها جواب نمی ده ولی خوب خیلی وقتها هم جوابهای خوبی می ده.
 
زمانی که این بهمن جریان پیدا می کنه چقدر اصول نمایشنامه نویسی و تکنیک جریان پیدا می کنه؟
 
 یک موجود زنده است و در واقع  این خلاقیت باید حتما کنترل بشه. درسته که اول شاید شما بتونید تکنیکهایی پیدا کنید، به این صورت از ضمیر ناخودآگاهتون استفاده کنید، ولی برای من یک نمایشنامه یک ساختمانی هست که در واقع باید محکم باشه، نباید تو زلزله ها بلرزه باید یه چیزی باشه که بشه روش اطمینان داشت بشه روش کار کرد به همین دلیل اول این الهام ها میان جلو، ولی من بعدش ماهها بعدش سالها کار می کنم روی این متون تا اینکه یک چیز قوی ازش در بیاد که بشه اسمش را واقعا نمایشنامه گذاشت و مطمئناً از تکنیک نمایشنامه نویسی ازش استفاده می کنم.
 
این تکنیک، تکنیک کلاسیک نمایشنامه نویسی است؟ مثلا ارسطویی است؟ یا تکنیک های مدرن نمایشنامه نویسی مثل ساختار های مدور، ساختار شکن یا اینکه تکنیک خاصی در یک نمایشنامه؟
 
نه اینها البته همیشه یه چیزایی هست که توی تئاتر وجود داره به نظر من در تئاتر باید همیشه یک منحنی به سوی بالا وجود داشته باشه. باید چندین سوپریز توش وجود داشته باشه خواننده غافلگیر بشه باید آخرش یک پایان ناگهانی باشه تا بعضی وقتها موقعیت برگرده. مثلا بعضی وقتها در نمایشنامه ها من از تعلیق استفاده می کنم و بعضی وقتهای دیگه از واکنش استفاده میکنم از زد و خورد استفاده می کنم. بعضی وقتها هم از راههای شاعرانه استفاده می کنم مثلا می دونستم در داستان خرسهای پاندا واکنش زیادی وجود ندارد توش تعلیق خیلی زیادی هم وجود ندارد در واقع می شه گفت انبوه کردن اتفاقهای اسرار آمیزه که تماشاچی را به سوی خودش می کشه و در واقع یک بخش شاعرانه می سازه و یک کاری می کنه که این نمایشنامه جون پیدا می کنه و وجود داره.
 
آیا تا به حال تمایل پیدا کرده یک اصولی را در نمایشنامه نویسی از خودش به جا بگذاره و یا این اصول را تعریف کنه برای نمایشنامه؟
 
تینوش نظم جو: سبک منظورتونه بیشتر؟
 
نه اصول نمایشنامه نویسی نه سبک.
 
نه من دنبال این نیستم که یک تکنیک جدیدی را پیشنهاد بکنم یا یک متد جدیدی را پیشنهاد بکنم همیشه در حال زد و خورد با خودم هستم و مبارزه با خودم هستم تا اینکه ببینم تا چه حد می تونم از حد های خودم فراتر برم مثلا یک تئاتر تیکه تیکه شده قطعه قطعه شده برای من جالب هستش. روش چندین بار کار کرده ام. نمی خوام پشت سر خودم یک کتاب تئوریک بنویسم ولی چیزی که برای من جالبه اینکه هر دفعه بتونم با یک قالب جدیدی احساسات خودم را عنوان کنم.
 
چقدر شخصیتهایی را که خلق می کنن مخصوصا توی نمایشنامه هایی که وقایع خیالی دارن چقدر به اجتماعی که توش زندگی می کنن ( رئالیزم) مثلا فرانسه نزدیکه؟

من بیشتر خواستم این بوده که خیلی یک شخصیت را در یک زمان، منطقه یا کشور قرار ندم. من سعی می کنم نمایشنامه هایی را بوجود بیارم که خیلی زمان مشخصی نداشته باشه و به یک صورت اینجوری چون مبهم هستند جهانی باشه.
 
گروبی در نمایشنامه سه شب با مادوکس چقدر با اجتماع و مردم توی اجتماع همخوانی داره؟
 
گروبی همه جای دنیا میتونه وجود داشته باشه،اگه ته یک دنیایی ته یه کشوری ته یه منطقه ای یه غاری پیدا بکنیم که چهار پنج نفر همیشه توش جمع می شن، توش می نوشن و رویا می بینن و آرزو دارند که دنیا رو دوباره ببینن.

 






 

دیدنی ها
lorca40.jpg

تبلیغات






 

  // این مطلب ازبه ایمیلم رسیده بود از طریق یکی از دوستانم ومتعلق به سایت

(مجله هنری پز )میباشد .


 
+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در یکشنبه 11 اسفند1387 و ساعت 9:59 قبل از ظهر |
 

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همی تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند

رنگها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می ماند......                       ( اخوان ثالث )

 

    یاد و خاطره محمد پسندی و اسد صادقی همیشه در قلب و دلم خواهد بود..

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در شنبه 26 بهمن1387 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |

 

هیچ کس کاغذ سفیدی را هرقدر هم که تمیز باشد قاب

 نمی گیرد

 

برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشته باشی.

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در پنجشنبه 10 بهمن1387 و ساعت 10:38 قبل از ظهر |
 

- دنیا همه تاریکی است

مگر آنکه شوری در میان باشد.

همه ی شورها کورند

مگر اینکه دانشی در میان باشد

همه ی دانشها یاوه اند

 مگر اینکه  تلاشی در میان باشد

و همه ی تلاشها بی فرجامند

مگر اینکه عشقی در میان باشد.

                                                 از متون باستانی چینی

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در یکشنبه 6 بهمن1387 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |
 

خورگرفت

 

خورگرفت

 

+ نوشته شده توسط شهرام خدایی در پنجشنبه 14 آذر1387 و ساعت 11:27 قبل از ظهر |