تبليغاتX
گروه تئاتر قطره

گروه تئاتر قطره
وب نوشتهای شهرام خدائی 
 

    قانون دانه سیب 

 
نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»


اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:

- بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

- بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

- بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

- بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

در يک کلام:

افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند.

همه امور به هم مربوطند

آيا دقت كرده ايد كه هر وقت به طور منظم ورزش مي كنيد، ميل به غذاهاي سالم تر و بهتر داريد؟

آيا دقت كرده ايد كه وقتي غذاهاي سالم تر و بهتري مي خوريد انرژي بيشتري داريد و طبعاً دوست داريد كه ورزش كنيد؟

همه چيز در زندگي به هم مربوط است. روش تفكر شما روي روحية شما مؤثر است، روحية شما بر نوع راه رفتن تان مؤثر است، راه رفتن شما روي نحوة گفتارتان اثر مي گذارد، روش حرف زدن تان روي طرز فكرتان مؤثر است!

تلاش براي پيشرفت در يك بُعد زندگي بر ساير ابعاد زندگي اثر مي گذارد.

وقتي در خانه خوشحال هستيد، در محل كار نيز احساس شادي بيشتري خواهيد كرد و وقتي سر كار شاد باشيد در خانه نيز شاد خواهيد بود.
[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ شهرام خدائی ] [ ]
 

 

شعرى از پابلو نرودا
============


"Die Slowly" Poem
 
"Die Slowly" is a beautiful poem originally written in Spanish by Pablo Neruda (1904-1973).

این شعر در واقع به زبان اسپانیایی است و ترجمه های متفاوتی از آن به زبان انگلیسی

وجود دارد ..

ترجمه زیر برداشتی آزاد از  ترجمه ای از احمد شاملو  وچند ترجمه انگلیسی  با توجه به مفهوم کلی شعر است 

 

==============================

 

dies slowly.
who does not travel, who does not read, 
who does not listen to music, 
who does not find grace in himself, 
 

 

 
 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی،
 اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت  گوش فرا ندهی
 اگر
برای خودت ارزشی قائل نباشی

===================

 


 dies slowly.
 He who slowly destroys his own self-esteem, 
 who does not allow himself to be helped, 
 who spends days on end complaining about his own bad luck, about the rain that never stops

 

 

 


  به آرامی آغاز به
مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري, عزت نفس  را در خودت بكشی،
 

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

وقتی تمام  روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و

 از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره

=======================


He who becomes the slave of habit,
who follows the same routes every day, 
who never changes pace, 
who does not risk and change the color of his clothes, 
who does not speak and does not experience

 

 


 به آرامي آغاز به مردن
مي‌كنی


 اگر برده ‏ی عادات و عقایدت  شوی،
 اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی


 
اگر در  زندگی هیچ وقت ریسک نکنی ..راههای مختلف رو امتحان نکنی

 ورنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 ی
ا اگر بادیگران برای آموختن و گسب تجربه   صحبت نكنی

 

==========================

 
dies slowly.
who abandon a project before starting it, who fails to ask questions on

 subjects he doesn't know,

  who doesn't reply when they are asked something he does  know

 

 

 

به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی

اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی

اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی

 =======================

 
dies slowly

.
who shuns passion,
dotting ones "it’s" rather than a bundle of emotions, the kind that make your eyes glimmer, 
that turn a yawn into a smile, 
that make the heart pound in the face of mistakes and feelings

 

 



 تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
 اگر از شور و حرارت و هیجان
 از احساسات سركش،
 و از چيزهايی كه چشمانت را به
 درخشش وامی‌دارند،
 و ضربان قلبت را
تندتر مي‌كنند،

دوری کنی

================================

 

dies slowly.

, who doesn't turn the tables when they are unhappy at work,

who does not risk certainty for uncertainty, 
to thus follow a dream, 
those who do not forego sound advice at least once in their live

 

 

 


 تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی
 شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
 اگردنبال  روياهایت نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی
 كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی  . . .

========================


Let's try and avoid death in small doses, 
reminding oneself that being alive requires an effort  far greater than

the simple fact of breathing.
Only a burning patience will lead
to the attainment of a splendid happiness.
 

 



 امروز زندگی را آغاز كن!

لازمه ی زندگی تلاش و مخاطره هست نه تنها یک نفس کشیدن ساده

 امروز مخاطره كن!
 

 امروز كاری كن!
 

 نگذار كه به آرامی بميری!


تنها با شکیبایی و تلاش مستمر هست که میتونی شادی رو به زندگیت بیاری ..

=========== 

[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 1:14 بعد از ظهر ] [ شهرام خدائی ] [ ]
 

Charlie Chaplin and Gandhi

 

 

[ سه شنبه 27 دی1390 ] [ 8:35 قبل از ظهر ] [ شهرام خدائی ] [ ]
 

 پسر گرسنه اش است ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
... کمی آب در لیوان می ریزد

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "



پدر این را می داند پسر کوچولواش چقدر بزرگ شده است

[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 9:7 قبل از ظهر ] [ شهرام خدائی ] [ ]
 

ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام.
چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست.

 

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
 
گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...
 
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.
 
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک دزد  منحرف، به آدم بدکار هرزه، ...به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، ...چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال،  توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، ، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.
 
ما آمده ایم  که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
 
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
 
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند

 

 

 

[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 8:57 قبل از ظهر ] [ شهرام خدائی ] [ ]

 

 

این مطلب را در سایت حوزه هنری خواندم برای دوستان اینجا پست

 کردم

     
 
   
 
 
ضرورت توجه به اقتصاد فرهنگ؛ آسیب شناسی عرضه کالاهای فرهنگی
 
                                                                                  
                                                                                                        نويسنده: دکتر احمد نثاری
 
اقتصاد فرهنگ، مسأله تأمین کالاهای فرهنگی، توزیع آنها و دخالت یا عدم دخالت دولت در این میان، از امور مهم در آسیب شناسی فرآیند تولید ، توزیع و مصرف کالاهای فرهنگی در جوامع امروز و البته جامعه ایرانی است. دکتر احمد نثاری رئیس موسسه انتشارات امیرکبیر ، با نگاهی علمی و نیز میدانی به تحلیل این فرآیند پرداخته اند که ضمن تشکر از ایشان جهت ارائه مقاله به خبرگزاری مهر متن کامل آن تقدیم می شود.
 
جایگاه آثار مکتوب در فرهنگ یک جامعه، جایگاه والا و با ارزشی است، اگرچه امروزه ابزارهای دیگری نیز به عنوان ابزار تاثیر گذار در حوزه‌ی فرهنگ به وجود آمده است. با این حال، هیچ یک از این ابزارها، جایگاه کتاب و آثار مکتوب را نداشته و ندارد، زیرا جایگاه آثار مکتوب به لحاظ عمق تاثیر گذاری و نیز ماندگاری و استمرار آن، قابل قیاس با ابزارهای فرهنگی دیگر نیست.
 
هر جامعه‌ای که تحولی را شاهد بوده و پیشرفت و توسعه‌ای داشته است، قطعاً از رهگذر توجه و اهتمام جدی به مطالعه، پژوهش و کشف نظریه‌های نوین و نظریه پردازی و تولید اندیشه در راستای توسعه و پیشرفت بوده‌ است ؛ که در این میان، جایگاه آثار مکتوب برای دست ‌یابی به این هدف به خوبی قابل درک است.  زیرا تاثیرگذارترین ابزار در تولید اندیشه، برای اصحاب علم و فرهنگ، آثار مکتوب است. اگر چنین جایگاه برجسته و تأثیرگذاری برای کتاب در عرصه تحولات اجتماعی قائل هستیم، پس باید به امر نشر هم توجه بیشتری داشته باشیم.  از این رو، امروزه آسیب شناسی حوزه‌ی نشر، یکی از نکات مهم و کلیدی در حوزه‌ی اقتصاد فرهنگ به شمار می‌رود؛ زیرا توجه به آن می‌تواند در حل مشکلات و مسائل این حوزه به شیوه‌ی کاملاً علمی، تاثیرگذار باشد. یکی از مسائل اصلی در حوزه‌ی اقتصاد فرهنگ نیز بحث توزیع کالاهای فرهنگی است که پرداختن به آن می‌تواند بخشی از مشکلات را روشن سازد. 
 
براساس نظریات پل رومر، در اواسط دهه ۱۹۸۰ که بر رقابت ناپذیری اندیشه‌ها تأکید کرده بود، این ایده مطرح شد که رقابت ناپذیر بودن، ویژگى ذاتى آثار فرهنگی است. نکته‌ی مهمى که در این رقابت ناپذیری وجود دارد، این است که کالاهای فرهنگی، نسبت به کالاهاى اقتصادى بسیار متفاوت هستند. در حالی که اغلب کالاها و خدمات در حوزه‌ی اقتصاد رقابت‌پذیر هستند، کالاهای فرهنگی از این منطق پیروی نمی‌کنند و رقابت‌ناپذیرهستند.
 
کالاهاى رقابت‌ناپذیر که الزاماً تفکیک‌ناپذیر نیز هستند، را اغلب کالاهاى عمومى مى‌نامند. اقتصاد کالاها به ماهیت آنها بستگى دارد. کالاهایى که تفکیک‌ناپذیر هستند به تولید کنندگانشان امکان جذب منافع تولید را مى‌دهند و کالاهایى که تفکیک پذیر نیستند، واجد منافع و آثار جانبى گسترده‌اى هستند که به تولید کنندگان آنها نمى‌رسد. این آثار جانبى را پیامدهاى خارجى مى‌نامند. کالاهایى که داراى آثار جانبى مثبت هستند، معمولاً در بازارها کمتر از میزان نیاز تولید مى‌شوند و این پدیده یکى از دلایل مهم و جاافتاده براى دخالت دولت در اقتصاد به منظور تأمین چنین کالاهایی است. ¹
 
بر اساس این استدلال است که اصولاً در اقتصاد فرهنگ، مسأله تأمین کالاهای فرهنگی، توزیع آنها و دخالت یا عدم دخالت دولت در این میان، از امور مهم است. کالاهایى که رقابت‌پذیر هستند، هر زمان که به فروش مى‌رسند، باید مجدداً تولید شوند و کالاهاى رقابت‌ناپذیر فقط یک بار تولید مى‌شوند، و به همین دلیل است که بحث مالکیت معنوی و حق کپی‌رایت در بازار نیز اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. نکته مهم در این میان تمایز دقیقی است که باید بین اثر فرهنگی (و به عبارت متعارف‌تر اثر هنری) و کالای فرهنگی (کالای هنری) در عرصه بازار قائل شد، در این معنا "بازار به معنای محل تلاقی عرضه و تقاضا و قیمت است."²
 
البته در این بحث مهمتر از مفهوم بازار تمایز بنیادینی است که باید بین یک اثر فرهنگی به کالای فرهنگی قائل شد. ما " در گذشته شاهد تولید«اثر» در عرصه‌ی فرهنگ بودیم، اما در اقتصاد مدرن «اثر»، به «کالای فرهنگی» تبدیل می‌شود. این کالا در اقتصاد مدرن، با توجه به نیاز مصرف کننده تولید می‌گردد و نه صرفاً برای ارضای دل [... خالق آن اثر]"³
 
در گذشته بنا به ماهیت تولید و بازار، اثر فرهنگی، مانند کتاب یا تابلوی نقاشی و... منحصر به فرد و غیر قابل بازتولید بود، اما در دوره‌ی جدید و با توجه به ماهیت نوین بازار و تولید، اثر هنری مورد بازتولید قرار گرفته و در واقع ماهیت کالا را یافته است. این مباحث اگر چه در حوزه‌ی مطالعات فرهنگی و نقد فرهنگی همواره در کانون توجه قرار داشته و محور بحث‌ نظریه پردازان قرار گرفته است، اما مقوله‌ای است که باید در اقتصاد فرهنگ نیز به آن توجه کرد تا ماهیت کالاهای فرهنگی و تجاری شدن فرهنگ مورد بازشناسی قرار گیرد. در این معنا "تجاری شدن فرهنگ [...] یعنی شرایطی که در آن تولید فرهنگی برای عرضه به بازار صورت می‌گیرد."4
 
با توجه به اینکه حیطه موضوعی اقتصاد فرهنگ را می‌توان کاربرد اصول، مفاهیم، و نظریه‌های علم اقتصاد در جهت تبیین و تحلیل مصائب اقتصادی بخش فرهنگ و در نهایت ارایه خط مشی‌های سیاسی در جهت بهبود مدیریت اقتصادی فعالیت‌های فرهنگی دانست.5
 
 بر اساس این اصول است که می‌توان به تولید و توزیع کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی پرداخت و حتی بازار مصرف آن را در مورد تحلیل و آسیب شناسی قرار داد. 6
 
با ذکر این نکات، به نظر می‌رسد که یکی از مشکلات اساسی حوزه‌ی نشر و کتاب در کشور، بحث عرضه و توزیع است. با توجه به اینکه امروزه نهادهای بسیاری، در زمینه تولید کتاب، تأسیس شده‌اند و تا حدودی توانسته‌اند امر تولید را سامان‌دهی کنند و پیشرفت‌هایی نیز داشته‌اند، اما شاید بتوان گفت که به موازات کار تولید، در زمینه‌ی توزیع و عرضه کتاب، اتفاق مهمی رخ نداده است و امروز، یکی از معضلات نشر در کشور موضوع عرضه و توزیع کتاب به شمار می‌رود. به بیان دیگر، اگرچه نهادهای متعددی تأسیس شده‌اند که امور مربوط به تولید کتاب را بر عهده گرفته‌اند، اما به موازات آن، در زمینه توزیع و عرضه این آثار، پیشرفت چشم‌گیری صورت نگرفته است و آثار این نهادها و سازمان‌ها در محدوده کوچکی حبس شده است. نگاه دقیق‌تر و کارشناسی‌تر به این موضوع نمایان‌گر این است که این معضل معلول چند علت است:
 
الف) فقدان نگاه تخصصی و دقیق ناشران و تولیدکنندگان به موضوع اقتصاد فرهنگ:
 
به صورتی که یک اثر فرهنگی باید به عنوان یک کالای فرهنگی قلمداد شود و با این نگاه، چنانچه قرار باشد اثر فرهنگی به کالای فرهنگی تبدیل شود، مستلزم توجه جدی به رابطه‌ی عرضه و تقاضا است. در رابطه‌ی عرضه و تقاضا، جلب نظر متقاضی از اهمیت زیادی برخوردار است. از این‌رو، اولاً؛ کتاب از نظر محتوا باید کاملا ناظر به نیاز روز جامعه باشد. و ثانیاً؛ کتاب از نظر شکلی و صوری (جلد، قطع، نثر، ادبیات، رنگ و ...) باید کاملا مطابق با ذوق و سلیقه‌ی روز
جامعه باشد. متاسفانه برخی از ناشران و تولیدکنندگان به ویژه ناشران آثار حوزه‌ی دین به این موضوع توجه کمتری دارند.
 
ب- فقدان سیاست‌گذاری و اتخاذ راهبرد صحیح و منطقی در حوزه‌ی عرضه و توزیع: 
 
با نگاه دقیق‌تر به تحولات و پیشرفت‌های جوامع پیشرفته دنیا (به ویژه در حوزه‌ی نظام مدیریتی و امور اجتماعی) در می‌یابیم که امروزه راهبرد صحیح، منطقی و پایدار در جوامع مزبور، جلب مشارکت بخش خصوصی و مردم در نظام اجتماعی است. پرهیز از تصدی‌گری توسط دولت و نهادهای حکومتی در عرصه‌های مذکور، محصول تجربه چندین ساله جوامع پیشرفته است. از این‌رو، حمایت دولت از بخش خصوصی و جلب مشارکت مردم برای توسعه و گسترش ویترین عرضه کتاب در سراسر کشور به ویژه در مناطق محروم، یک راهبرد اساسی در جهت رفع مشکل و معضل عرضه و توزیع کتاب به حساب می‌آید. فقدان مکان‌های مناسب برای عرضه محصولات فرهنگی در سراسر کشور و در نتیجه عدم دسترسی سریع و فوری مخاطبان به کتاب و محصولات فرهنگی، مهم‌ترین اشکال در این عرصه است.
ایجاد نمایشگاه‌های استانی و شهرستانی که در حال حاضر راهبرد مسئولان ذی‌ربط در این حوزه به شمار می‌رود (صرف‌نظر از اشکال  ماهوی به شیوه‌ی اجرایی این نمایشگاه‌ها) نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی‌کند، بکله سّم مهلکی برای سامانه توزیع و عرضه کتاب و محصولات فرهنگی در کشور به شمار می‌آید؛ زیرا اولاً، نیاز مردم به کتاب محدود به یک هفته و دو هفته در سال نیست و اصحاب علم و فرهنگ تمام ایام سال به محصولات فرهنگی نیاز دارند. ثانیاً، ایجاد نمایشگاه و وارد کردن شوک مقطعی در یک منطقه، موجب از دست رفتن رونق اقتصادی مراکز توزیع محلی برای عرضه‌ی مستمر محصولات فرهنگی خواهد شد و قطعاً تبعات سوء و زیان‌بار مادی و معنوی زیادی، در پی خواهد داشت.
 
ج) فقدان نهادهای تخصصی متولی برای انجام عملیات گسترده توزیع و عرضه‌ی محصولات فرهنگی در سراسر کشور:
 
از آنجا کار توزیع و عرضه با کار تولید، دو حوزه‌ی کاملاً جدا از یکدیگر هستند، وجود نهادهای تخصصی توزیع ضرورتی اجتناب ناپذیر در مناسبات نوین بازار است.  به بیان دیگر؛ اقتضای کار تولید با کار توزیع متفاوت است و آن دستگاه‌هایی که کار تولید را انجام می‌دهند، عمدتاً باید در حوزه‌ی فکر و اندیشه صاحب ابتکار عمل باشند؛ به صورتی که بتوانند در امور محتوایی مدیریت کنند و دستگاه‌هایی که به دنبال توزیع این تولیدات هستند، باید بتوانند در حوزه‌ی اقتصاد، مسائل مالی و بازار و اقتضائات آن صاحب ابتکار باشند، به صورتی که بتوانند مسائل اقتصادی را مدیریت کنند. این دو حوزه در یکدیگر قابل ادغام ‌نیستند.
 
به بیان دیگر؛ یک مدیر موفق در حوزه‌ی تولید هرگز نمی‌تواند یک بازرگان خوب هم باشد و چه بسا یک بازرگان و تاجر خوب، در حوزه‌ی توزیع و بازار، نمی‌تواند در تولید فکر و اندیشه و مباحث محتوایی، موفقیت چشم‌گیری داشته باشد. البته ممکن است بنا به استثناء و به ندرت، گاه ترکیب موفقی از این دو دیده شود؛ اما این موضوع فراگیر نیست و عمومیت ندارد و نباید آن را به عنوان قاعده سیاست‌گذاری‌ها مدنظر قرار داد؛ کما این‌که این مساله در خارج از کشور نیز به همین شکل حل شده است. به صورتی که در تجربه مدیریتی آنان مشخص شده که تولید، باید یک متولی داشته باشد و  عرضه و توزیع نیز یک متولی دیگر. این روال حتی در کشورهای اسلامی نیز چنین است، زیرا به دلایل عقلی و اقتضای منطقی، جمع این دو درست نیست و کارایی لازم را ندارد.
با توجه به اشکالات یاد شده، می‌توان مشاهده کرد که امروزه در کشور ما، بحث توزیع و عرضه متولی ندارد؛ البته گاه حرکت‌هایی صورت می‌گیرد، اما این حرکت‌ها، مستمر و تاثیرگذار نبوده و نیست و باید امید داشت که با برنامه‌ریزی اصولی بتوان در میان‌مدت به سیاست‌های صحیحی در این خصوص دست یافت و با عملیاتی کردن آن سیاست‌ها، که خود بحثی دیگر در راهبردهای ناظر به اقتصاد فرهنگ است، به سامان مناسبی از مناسبات بازار در عرصه فرهنگ دست یابیم.
 
-------------------------
 
پی‌نوشت:
1- نگاه کنید به: آلن پیکاک، اقتصاد فرهنگ و سیاست‌های فرهنگی، مترجم اعظم محمد بیگی، مرکز پژوهش‌های پیشنهادی معاونت فرهنگی و آموزشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 1376. صفحه 35-40
2- حسین قاضیان، تحولات ساختاری در بازار کالاهای فرهنگی، نشریه رسانه، سال دهم، شماره سوم.
3- همان منبع.
4- بی نام. اقتصاد فرهنگ، بی برنامه و بدون هدف. نشریه جهان اقتصاد. اسفند 1383.
5- همان منبع.
6- برای آشنایی بیشتر با اقتصاد فرهنگ می‌توان به دو منبع زیر مراجعه کرد:
ویکتور گینزبرگ و میشل منگر، اقتصاد فرهنگ و هنر، ترجمه علی اعظم محمدبیگی،1379 ، نشر باز.
دیوید تراسبی، اقتصاد و فرهنگ، ترجمه کاظم فرهادی، 1382، نشر نی.
 
 
[ سه شنبه 13 دی1390 ] [ 12:16 بعد از ظهر ] [ شهرام خدائی ] [ ]
 
شاعر و فرشته
 
شاعر و فرشته‌ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

و خداوند می دانست که

دیگر زندگی برای هر دوتاشان دشوار می‌شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته‌ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ


[ یکشنبه 11 دی1390 ] [ 2:38 بعد از ظهر ] [ شهرام خدائی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شهرام خدایی هستم از سال 62 فعالیت تئاتری دارم یا دست کم سعی می کنم تئاتری باشم .

در سال 1379 درمقطع کارشناسی ارشد کارگردانی فارغ التحصیل شدم . همین .
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس